سلام به دوستای عزیزم
ما که الان شکر خدا ترخیص شدیم از خدمت و هفت ماهی میشه آزادیم
اما من رمز موفقیت خودم و در خدمت این می دونم که توکل کنید به خدا و بس
اگه به هر کسی بگم من 7 ما آمدم مرخصی در شرایط که اصلا مرخصی به کسی نمی دادن کسی باور نمی کنه
اما بخدا نه پارتی داشتم و نه چرب زبونی
دلتون و پاک کنید به هر دین و آیینی هستین و کردارتون پاک باشه
خدا به داد دل همه ما جون ها ایشالا برسه
نظر یادتون نره
+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 22:5  توسط سرباز
|
با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستانی که تازه اعزام شده اند در این سرمای زمستان
ما که 1 ساله شدیم امید وارم علی وار خدمت کنید
جالبه که من وقتی داشتم امریه می گرفتم یه سربازی می گفت ای بابا ما پارسال جای شما نشسته بودیم حالا چه زود یک سال شد من تو دلم خندیدم گفتم ای بابا یکککککککککککککککککک ساااااالللللللللللللللل مگه می شه با این سختی ها و ضد حالهای پی ا پی سریع بگذره اما حالا من دیدم که واقعا چه زود گذشت
شعری که یکی از دوستانم در دوران آموزشی برامون گفت
یاد حمید رضا بخیر شاعر خوبی بود
به دژبانی 02 چون رسیدم
در این زندان همه بیچاره دیدم
ندیدم من در این زندان وحشت
گروهان در پیتی چو وحدت
گروهان یک نصر را چو بینی
همه نعمت در این زندان ببینی
حسنوند و سعیدی و رشیدی
خلیلی را نمی گویم چو دیدی
خلیلی این چنین گوید به لبخند
به یک ضربه بشینند خشک و محکم
دهند آشی به نام قرمه سبزی
نه در دیگ لوبیا بینی نه سبزی
به صبحانه دهند ناچیز پنیری
چو آن را می خوری شاید نمیری
سرانجام نوبت آنکادر تخت است
همش کاشی بگوید این شلخته است
تکه شعری را که گفتا این حمید
حافظ شیرازی در عمرش ندید
ای سمیعی شعر تو کافی شود
در میان قصه ها جاویید شود
توضیح اینکه ستوان دو کاشی وظیفش چک کردن آنکادر تخت ها هر صبح بود
خلیلی گروهبان آموزشی و پسری کاملا عصبی بود که تیکش این بود که دائم می گفت :یک ضربه خشک و محکم بشینند
سعیدی هم همکارش بود
و اما رشیدی و حسنوند گروهبان آموزشی کادر بودند که جای تقدیر از محبتاشون هست
انشا الله همشون سلامت باشن
باز هم یاد حمید دوستمون بخیر
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:57  توسط سرباز
|
دوست من که الان نگران آینده خودت هستی و وضع روحی خوبی هم نداری ببین چی می گم
نگران نباش اگه به خدا اعتقاد داری
سر پست گشتی و نگهبانی فرصت مناسبی هستش تا با خدا حرفاتو بزنی،از خدا بخواه که جای خوب بندازت به خودش قصم جواب می گیری.دلت و خدایی کن ببین چه جوری بهت حال بده
امروز شنیدم دوستام که من رو مسخره می کردند که نماز نمی خونی و به من می گفتن کافر و این چیزا و می خندیدن سر از بانه و هسوه و زاهدان در آوردن و من که فقط از روی دل از خدا خواستم بهترین جا افتادم.یاد خدا باشین و هیچ وقت نگین جایی که هستین واستون زندونه،زمانی که ما بچه بودیم کسایی بودن که باعث امنیت ما شدن تا امروز ما این شدیم،حالا مثل مرد به بچه های اون ها خدمت کنین،نیت خدمت به بندگان خدا پیرمد ها و پیر زنهای ای مملکت ناتوان ها و کودکان و ناموس باشه حالا حتی اگه ازت سو استفاده می شه.نیتتت رو درت کن .
هیچ وقت با درجه و نشانت سرباز صفر و آزار نده،اگه روزی بهت میزو مقام و جایگاه دادن زیر دستت که وظیفه هست و آزار نده،خدایی هست که همه چیز و می بینه
بارها دیدم که از دوستام به سربازا دستور می دن جارو کنه و دستمال بکشه و واسشون چیزی بخره اون بندگان خدا رو یادتون که معمولا از قشر ضعیفن
دل رحم باشین تا خدا بهتون این 2 سال و سخت نگیره.
یا حق
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:16  توسط سرباز
|
دوست عزیز به هیچ وجه ممکن موبایل و مموری و این چیزا با خودتون تو پادگان نبرین چون شر می شه
حالا تو آموزشی مهم نیست اما اگه جاهای حساس خدمت کنید حفاظت اساسی حالتون رو می گیره اصلا ریسک نکنین چون دیدم سر دوستم چه بلایی امد و چه چیزی هایی بهش چسبوندن و در آخر هم انداختنش لشگر که آرزوی مرگ میکنه الان
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:4  توسط سرباز
|
راستی بچه ها من افتادم یه جای توپ
خدایی اصلا خدمت با خونم هیچ فرقی نداره با سرویس می رم و می آم
فقط از خدا بخواهین نه از بندش
من رفیقم افتاد خاش با این که رشتش هم کامپیوتر بود،اهواز و بیشتر بچه ها هم افتادن تکاوری،اصلا به پارتی توجه نکنین چون نمی تونن به اون صورت کاری کنن ،همین رفیقم که افتاد خاش پدر نظامی بود و تک پسر پس اصلا به این حرف ها گوش ندین من هم که اصلا پارتی نداشتم بهترین جا افتادم،فقط توکل کنید.سعی کنین واسه تکاوری انتخاب نشین که دهنتون...بله
فقط توکل به خدا کنین
[نیشخند]
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:27  توسط سرباز
|
دوست مون پرسیده از کجا می شه فهمید نصر یا وحدت یا فجر می افته
ببین دست تو نیست اونجا دیگه شانسته اما اگگه یکم زرنگ باشی وقتی دارن می نویسن اسم ها رو می تونی بپری توی یه صف دیگه و جا تو عوض کنی
آخه روز اول صف می شین و بعد تقسیم می شین
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط سرباز
|
به نام خدا
من یک سرباز وطن برای تو دوست گلم می خواهم درباره مرکز آموزش 02 نزاجا یا نیروی زمینی ارتش برات بگم،کد آموزشی 36 به ابن پادگان مربوط می شود.یعنی اگر در برگه سفید شما کد مرکز آموزش 02 نوشته شده توی پادگان 02 افسریه تهران خدمت خواهی کرد.
خوب حالا من برات می خواهم این پادگان رو شرح بدم.
ببین دوست من اگه در فصل سرما برای خدمت آماده می شی حتما لباس گرم اضافی برای خودت از همون روز اول داشته باش چون از صبح ساعت 6 تا غروب بیرون نگرت می دارند و حسابی من که سرما خوردم.
روز اول که می خواهی بری پادگان برای پیگیری کارها،اگه در تهران زندگی می کنی بجز یک بسته بیسکوئیت چیزی با خودت نیار چون همون روز بهت تا 3 روز مرخصی میدن و بر میگردی خونه و چون بهت لباس و پوتین و این چیزا می دهند دیگه دستت خیلی پر می شه البته یک کیسه محکم بزرگ یا یک گونی خیلی بهت کمک می کنه چون اونجا همه وسیله هات رو میزنن زیر بغلت و می گن خوش آمدی...و باید تا خونه هی دولا بشی و وسیله هات رو از روی زمین جمع کنی.اگه هم خونتون شهرستان هستش همه چیز با خودتون بیارین مثل یک عدد شاخه گل قرمز مصنوعی،جعبه واکس چوبی،برس برای تمیز کردن زیر تخت،دفتر چه مرخصی آبی ،لیوان،و از همه مهم تر ژیلت.و ...
روز اول که رفتی خونه لباسات رو که می پوشی کمی غم تو دلت می شینه اما نگران نباش،موهای سرت رو هم باید با نمره 2 بزنی اما با 4 هم می تونی بزنی اما از من به تو نصیحت با 2 بزن چون اون وقت باید بری تو پادگان بزنی که خیلی کثیفه.
بعد تو ضیحات کافی رو در مورد لباسات بهت میدن که چه جوری باید آرم و علائم و باند نارنجی(برای فوق دیپلم)و یا قرمز (لیسانس)بدوزی که برات حدود 12 تومن آب می خوره اما اگه توی پادگان درست کنی توی خیاطیش با 2-3 تومن سرو تهش هم میاد.
وقتی روز اول می یایی به آسایشگاه حالت بد می شه از کثیفی تخت ها و ابر دشک ها،اما اشکال نداره چون روی اون ها نمی خوابی.
معمولا دو یا سه هفته اول خیلی بهت سخت می گیرن خیلی سخت بهتر بهت بگم داداش عزیزم ارتش پوست می کنه پس سفت و محکم جواب بده و خوب به حرفای سرپرستات گوش کن بعد از 2 هفته دیگه کاری بهت ندارند.
اما این و یادم رفت بهت بگم.02 تهران سه تا گردان داره که به نام نصر و فجر و وحدت هستش که من خودم توی نصر خدمت کردم.
بهترین گردان از نصر هتل بودن نصر هستش اونم نصر 1 که به هتل نصر معروفه و واقعا خدمت نمی فهمی چیه چون بشن پاشو در حد 10 تا داره داد میزنند سرت اما در همین حده و اما اگه افتادی تو فجر(زجر) یا توی وحدت(وحشت)دیگه فاتحتو بخون که همشون اذیتت می کنند سعی کن بری نصر 1 بخدا از خونتون بهتر بهت راحتی میدن اما در صورتی که سرباز شر درست نکنه.
خوب بریم سر چیزای دیگه...با خودن سعی کن کارتن ساندیس یا اگه پیدا نکردی یه کارتنی که همون اندازه باشه یا اصلا کارتن باشه حتمان با خودت بیار برای آنکادر کوله پشتی که کارتن توی پادگان حکم طلا رو داره.سعی کن با بچه ها رفیق باشی اما رو نده که تو سربازی دیگه تا آخر دوره به غلت کردنت میندازند.سعی کن تخت بالا بخوابی چون تخت های پایین همیشه روش می شینن و آنکادر پتو بهم می خوره و مکافات...
حتما با خودنت کنسرو داشته باش چون غذاش در حد غذای گربست از آشغال بودن.مثلا یه مرغ خیلی کوچیک رو باید 12 نفری بخوری با یکم برنج گوله شده توی یغلوی ،قیمه ها و قرمه سبزیش واقعا آشغال هست فقط صبحانه خوب می رسند مثلا حلوا شکری میدند کره یا پنیر و یا عدسی (آشغال کف کرده )
البته آشپز خونه روزی 4000 تا غذا میده و خوب دیگه کیفیت خیلی افت میکنه و گاهی وقتا فقط تخم مرغ و سیب زمینی بهت میدن که اگه نخوری سنگین تره ولی بعضی وقتا هم کنسرو ماهی و لوبیا میدن که خیلی می چسبه.
اصلا به غذا ایراد نگیرید که بهتون با لبخند جواب میدن و توجیه می شین اما از اون ور قضیه بهتون سخت می گیرن.تا جایی که بهتون می گن اگه بگین غذا آشغاله خیلی امکانات قطع میشه مثل نمره فرماندهی و مرخصی چون معمولا شب ها از فرماندهی کل می آیند توی آسایشگاه و از کیفیت ها می پرسند البته همش سیاه بازی هستش اما اگه جواب منفی بهشون بدین دیگه باید دوره عشق و صفا رو خط بکشین.
برای اردوگاه میرین تلو توی جاده آبعلی .برای تیر اندازی با تفگ ژ-3 و کلت.
درکل من الان 1 ماه خدمت کردم اما اگه مرخصی هام رو کم کنم بخدا 15 روز پادگان نبودم.پنجشنبه و جمعه مرخصین و معمولا در طول هفته هم بهتون میدن.
واقعا هتل هستش اما اگه توی وحدت و فجر شانست نزنه.من زمستون خدمت کردم و قتی ما زیر پتو با هم جک می گفتیم وحدت توی برف با دمپایی داشت رژه می رفت.
اینم بگم واقعا اولش خیلی سخت می گیرن و فقط تو سری و داد می شنوی اما دایورت کن رو تخمت اصلا غم نخور که بخدا واست جهنم میشه فقط بیخیال باش خیلی زود عادت می کنی.
در مورد دوره کد هم بگم که اگه رشتتون به غیر از کامپیوتر و عمران و حسابداری باشه دوره کد می خوری
مثلا رشته آقای ایکس بازیگری یا طراح طنعتی یا برق و الکترونیکه.شما شک نکن که دوره کد می خوری بعد از آموزشی یعنی 2 ماه دیگه هم در یک پادگان دیگه آموزش می بینی و درجه نمی گیری تا 4 ماه.مثلا کد آشپزی می خوری یا کد تک تیر اندازی یا توپ خانه یا آرپیجی زن می خوری که به طور تخصصی یادت میدن و از همه بدترین کد ماله کد آموزشی هستش که باید سرباز آموزش بدی که از همین اول بگم خیلی بد شانسی چون خیلی مسئولیت داره و همش اعصاب خوردکردن و تو سری خوردن از فرمانده و فرمانده گردانه.و تا جایی که من خودم دیدم همه 2 ماه یا 3 ماه تا 3 سالش هم دیدم که اضافه خورده.چون فرمانده از تو سرباز تحویل می گیره و کافیه فقط یه اشتباه کنی پوستت و می کنه.حالا میری سربازی میبینی سرگروهبانت چی می کشه.
اما کادر ارتش یعنی کسانی که استخدام ارتش هستند خیلی هوای سرباز و دارند خیلی واقعا مثل بابات مهربون هستن.
خوب من باز هم اگه سوال داشتی برات می نویسم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:28  توسط سرباز
|